تبليغاتX
Maniz
پنجشنبه 7 آبان1388

 

نوشته شده توسط hamid در 12:10 با موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه 15 مهر1388

اين حوالي هميشه پاييز است
و درختان لبريز اتفاق زرد
و سبزي، خاطره‌ايست محو و فراموش

كلاغ‌ها ديگر انتظار را با قار قار، اعتراض نمي‌كنند
و گاهي حجم سياه ساكت‌شان را در برابر چشمانم از خورشيد عبور مي‌دهند

من، گاهي به مهماني گل بوته‌هاي گذشته ميروم در خاطره‌ام

بر روي برگ‌هاي خشك خس خس كني كه شكست از كولشان بالا ميرود، راه ميروم
و از ناله‌هاي ناگزيرشان هميشه به گوش ميرسد:

كجاست شكوه گذشته ...

 

نوشته شده توسط hamid در 0:5 با موضوع: | لینک ثابت |

جمعه 19 تیر1388

متني بسيار زيبا و دلنشين از دکتر علي شريعتي

ابر حريري است که بر گهواره من کشيده اند و طناب گهواره ام را مادرم .که در پس اين کوهها همسايه ماست در دست خويش دارد

با تو دريا با من مهرباني ميکند

با تو پرندگان اين سرزمين خواهران سرزمين من اند

با تو سپيده هر صبح به گونه ام بوسه مي زند

با تو نسيم هر لحظه گيسوانم را شانه مي کند

با تو من با بهار مي رويم

با تو من در شيره هر نبات مي جوشم

با تو من در هر شکوفه مي شکفم

با تو من در طلوع لبخند مي زنم ، در هر تندر فرياد شوق مي کشم ، در حلقوم مرغان عاشق مي خوانم در غلغل چشمه ها مي خندم ، در ناي جويباران زمزمه مي کنم.

با تو من در روح طبيعت پنهانم

با تو من زندگي را، شوق را ،زيبايي را، مهرباني پاک خداوندي را مي نوشم

با تو من در خلوت اين صحرا ،در غربت اين سرزمين، در سکوت اين آسمان  ، در تنهايي اين بي کسي ، غرقه فریاد و خروش و جمعيتم. درختان برادران من اند ، پرندگان خواهران من اند و گلها کودکان من اند ، و اندام هر صخره مردي از خويشان من اند و نسيم ها قاصدان بشارت گوي من اند، و بوي باران بوي پونه بوي خاک ، شاخه هاي شسته باران خورده (پاک) همه خوشترين يادگارهاي من ، شيرين ترين يادگاري هاي منند.

بي تو رنگهاي اين سرزمين را بيگانه مي بينم

بي تو نگهاي اين سرزمين مرا مي ازارند

بي تو آهوان اين سرزمين گرگان هار من اند

بي تو کوهها ديوان سياه و زشت خفته اند

بي تو زمين قبرستان پليد.و غبار آلودي است.

که مرا در خود به کينه مي فشرد

ابر کفن سفيدي است که بر گور خاکي من گسترداند و طناب گهواره ام را از دست مادرم ربوداندو بر گردنم افکنده اند ، سرش در چنگ خليفه اي است که در پس اين کوهها شب وروز در کمين من است.

بي تو دريا گرگي است که آهوي معصوم مرا مي بلعد

 بي تو پرندگان اين اين سرزمين سايه هاي وحشت و ابابيل بلايند.

بي تو سپيده هر صبح لبخند نفرت بار دهان خميازه اي است

بي تو نسيم هر لحظه رنجهاي خفته را در سرم پيدا مي کند

بي تو من با بهار مي ميرم بي تو من در عطر ياسها مي گريم

بي تو من در شيره هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهاي را که چنان زنده خواهد ماند لمس مي کنم.

بي تو من با هر برگ پائيزي مي افتم

بي تو من در چنگ طبيعت مي خشکم

بي تو زندگي را شوق را بودن را عشق را زيبايي را  ، مهرباني پاک خداوندي را از ياد مي برم

اي غزل هاي دل من .کلماتي را در کار زيبايي هاي زيباي تو بر خواهم گزيد

که سليمان را نيز که زبان پرندگان مي داند از کبوتران عاشق ، شعر خدا را آموخته است

و پيشگاه چشمان آزرده معشوق خويش چنان از شرم پريشان کند ، که هرگز سر از گريبان بر نتواند داشت.

درختان هر کدام قامت دشنامي، پرندگان هر کدام سايه نفريني ،گلها هر کدام خاطره رنجي ، شبح هر صخره ابليسي .ديوي ، غولي .گنگ پر کينه فروخفته کمين کرده مرا بر سر راه! ، باران زمزمه گريه در دل من بوي پونه يک پيغامي نه براي دل من  ، بوي خاک تکرار دعوتي براي خفتن من ، شاخه هاي غبار گرفته و باد خزاني خرده پيک تلخ ترين يارهاي همراه من اند...

 

نوشته شده توسط hamid در 17:6 با موضوع: | لینک ثابت |

یکشنبه 6 اردیبهشت1388

 

نوشته شده توسط hamid در 14:36 با موضوع: | لینک ثابت |

شنبه 15 فروردین1388

حدیث رویش

 

پای به هر طرف بنه، بهار را صدا بزن

بهار را به سیر کوچه باغها صدا بزن

 

بخوان حدیث رویش دوباره را به گوش گل

به شوق سبز زیستن ، جوانه را صدا بزن

 

زلال جویبار را بسوی دشتها بخوان

عبور پاک آب را به هر کجا صدا بزن

 

سکوت کوهسار را لبالب از ترانه کن

ز خواب ، آبشار را کنون بیا صدا بزن

 

نسیم را به سفره ضیافت سحرگهان

به روشنای پر شکوه شهر ما صدا بزن

 

شکوفه ها در انتظار رویشی دوباره اند

بیا و روح عشق را صدا ، صدا ، صدا بزن

 

 

نوشته شده توسط hamid در 7:55 با موضوع: | لینک ثابت |

پنجشنبه 29 اسفند1387

 

پروردگارا،

 در آستانه ی سال نو دست نیایش به بارگاه بزرگواریت بلند دارم و به نیایش آستان پر مهرت پردازم.

پروردگارا،

بخشش های دیرینت را سپاسگزارم و به داد و دهش و مهرت امیدوار.

سر نیاز به درگاه بی نیازت فرود آورم و از آستان بزرگی ات خواستارم تا مهری فرمایی که اندوه های دیرین را از یاد ببرم، بی مهری مردمان را ببخشایم، چشم از بدی ها بردارم و زیبایی ها و نیکی های جهان را ببینم. دل به آب و گل به اندازه بدارم و از فزونی جویی دست بردارم تا غم و اندوهم کم شود.

خدایا،

 دلی مهربانترم ده و روانی روشنتر تا به مهر و مردمی پردازم و دلهای مردمان را شاد سازم.

خدایا،

فرزانه ترم کن تا جهانبینی بیاموزم و اندیشه های والاتر بدارم. توانایی ام ده تا لبی خندان و گفتاری شیرین بدارم و ناامیدان را امیدوار سازم.

پروردگارا،

 مرا یاری کن تا همیاری و همنوایی و همدلی بیاموزم و بزرگواری ده تا دستی باز بدارم و به سوی آنان که ندارند دراز کنم.

خدایا،

مرا از بیدادگران و رشک بران نگه دار و همراهی ام کن تا بیدادگری نکنم و رشک نبرم، از کسی بد نگویم و به سخن بدگویان گوش ندهم و آنچه بر خود نمی پسندم بر دیگران روا ندارم.

خدایا،

 مرا از خودخواهی و خودرایی و خودبینی برهان تا در آتش دوزخ خود نسوزم.

خداوندا،

 خردمندم فرما تا تو را بشناسم و بندگانت را دوست بدارم. تنی سالم و دلی شاد عطا فرما تا گشایشی در زندگی بدارم و به ستایش و نیایشت پردازم و به یاری تو به دیگران مهر ورزم.

پروردگارا،

 ایران زمین را که زادگاه من و پدران من است، آزاد و آباد و سرافراز بدار.

 

نوشته شده توسط hamid در 12:51 با موضوع: | لینک ثابت |

سه شنبه 6 اسفند1387

سيمين بهبهاني، غزل بانوي شعر ايران است. از ديروز تا هميشه . با دامني پر از گل. هر برگ گل پر از شعر. با چشماني پر از مهر و دستاني پر از صلح، در هر نگاهش دوستي، با قامتي استاده و لبخندي پر از مهر و صدايي پر از مهرباني و جاودانه. كلامي پر از انسان دوستي و درد زمانه. وجودي به تمام معنا مادر! پر از عطر و عاطفه ي لالايي پر از آرزوي بيداري.

با‹‹بازواني گشوده كه مي راند/بر موج ها به شكيبايي›› او زني است پر از شعر، پر از غم خواري براي همه فرزندان ايراني!

 

توفان

 امشب اگر یاری کنی ، ای دیده طوفان می کنم

آتش به دل می افکنم ، دریا به دامان می کنم

 

می جویمت ، می جویمت ، با آنکه پیدا نیستی

می خواهمت،می خواهمت،هر چند پنهان می کنم

 

زندان صبر آموز را در می گشایم ناگهان

پرهیز طاقت سوز را ، یکسر به زندان می کنم

 

یا عقل تقوا پیشه را ، از عشق می دوزم کفن

یا شاهد اندیشه را ، از عقل عریان می کنم

 

باز آ که فرمان می برم ، ناز تو با جان می خرم

آن را که می خواهی ز من ، آن می کنم ، آن می کنم

 

نوشته شده توسط hamid در 11:37 با موضوع: | لینک ثابت |